میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

میوه دل

آفرین گلم تو می تونی

نور چشمام سبحان من ، اینروزا شاهد پیشرفتهات هستم و از صمیم قلب خوشحالم که می تونی سرت رو نگه داری و وقتی صدات میزنم برگردی و نگام کنی . عسلکم تازگیا وقتی میخوای بخوابی با اینکه چشات بسته است با خودت غرغر میکنی تا اینکه خوابت می بره اما اینقدر پسر گلی هستی که شبا اصلا اذیت نمی کنی و ساعت نه یا نهایتا ساعت ده می خوابی تا صبح و فقط واسه شیر بیدار میشی امروز وقتی زیر بغلتو گرفتم به مدت پنج یا شش ثانیه خیلی راحت روی پات ایستادی عزیزم قربونت برم مامانیامیدوارم شاهد پیشرفتهای بیشترت باشم دوستت دارم یه دنیا بوس بوس ...
25 مهر 1390

عزیزترینم سبحان

امروز که از مدرسه اومدم مامان جون خبر خوبی بهم داد گفت امروز سبحان سعی کرد غلت بزنه و خودشو دمر  انداخته منم کلی ذوق کردم مامانی که نگو . امروز هم تو پسر آقایی بودی و مامان جونو اذیت نکردی آفرین گلکم ، عصر با مامان جون و بابایی رفتیم بیرون و بابایی واسمون مخلوط گرفت مامان جون هم یکم بهت داد که دادن همان و شما هم که به دهنت مزه کرده بود شروع کردی به غرغر که یعنی بده چنان دست و پا میزدی و تقلا میکردی که نگو عزیزکم گاهی اوقات اینقدر شیرین میشی که دوست دارم بخورمت !! دردت به جونم حاضرم همه چیزمو بدم اما خم به ابروت نیاد دوستت دارم عااااااااااااااااااااااااشقتم یه دنیا بوس بوس ...
24 مهر 1390

عزیزترینم سبحان

امروز که از مدرسه اومدم مامان جون خبر خوبی بهم داد گفت امروز سبحان سعی کرد غلت بزنه و خودشو دمر انداخته منم کلی ذوق کردم مامانی که نگو . امروز هم تو پسر آقایی بودی و مامان جونو اذیت نکردی آفرین گلکم ، عصر با مامان جون و بابایی رفتیم بیرون و بابایی واسمون مخلوط گرفت مامان جون هم یکم بهت داد که دادن همان و شما هم که به دهنت مزه کرده بود شروع کردی به غرغر که یعنی بده چنان دست و پا میزدی و تقلا میکردی که نگو عزیزکم گاهی اوقات اینقدر شیرین میشی که دوست دارم بخورمت !! دردت به جونم حاضرم همه چیزمو بدم اما خم به ابروت نیاد دوستت دارم عااااااااااااااااااااااااشقتم یه دنیا بوس بوس ...
24 مهر 1390

پسر ماشین سوارم

چند روز پیش امیررضا یه کامیون خریده بود و اومده بود خونه مامان جون و ما هم خونه مامان جون بودیم کامیون امیررضا اینقدر بزرگ بود که تو توش جا میشدی واسه همین گذاشتیمت توی کامیون و چندتا عکس قشنگ ازت گرفتم اینم عکسای نازت با پسرخاله جون    ...
24 مهر 1390

پسر ماشین سوارم

چند روز پیش امیررضا یه کامیون خریده بود و اومده بود خونه مامان جون و ما هم خونه مامان جون بودیم کامیون امیررضا اینقدر بزرگ بود که تو توش جا میشدی واسه همینگذاشتیمت توی کامیون و چندتا عکس قشنگ ازت گرفتم اینم عکسای نازت با پسرخاله جون ...
24 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد